نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





جاده ی عشق هم سفر میخواست و من تو را برگزیدم.

      

سلام سلام عروسک                   ب عشق من نکن شک

 

بوسه ی گرم و کوچک                     ب همراه ی چشمک

 

تقدیم ب تو عشق تک

     

تو پادشاه عشقی و مت گدای تو ....تو بخواه از من ....من میشم فدای تو

 

 


[+] نوشته شده توسط نسیم حسینی در 13:57 | |







چقدر سخته

 

تو چشمای کسی نگاه کنی ک ی روز تموم عشقتو ازت دزدید و ب جاش ی زخم همیشکی ب قلبت هدیه داد زل

 

بزنی و ب جای اینکه لبریز کینه و نفرت باشی حس کنی ک هنوزم دوستش داری..... چقدر سخته وقتی پشتت

 

بهشته دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه ولی مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری.... چقدر

 

سخته تو فکرت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش چیزی جز سلام نتونی بگی.... چقدر سخته گل

 

آروزو هاتو توی باغ دیگه ای بدبینی اون وقت تو خودت بشکنی و آروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک .....

 

چقدر سخته توی جاده ای  مسافرشی ک ی روز تو رو از عشقت جدا کرد..... چقدر سخته توی بارون با چتری خیس

 

قدم بزنی و زیر غرور بی اعتنایش خیس بشی.


[+] نوشته شده توسط نسیم حسینی در 12:36 | |







اینو تقدیم میکنم فقط ب*R*

*R*عزیزم ک اولین حکایت بی انتهای من هستی مینویسم ک دوستت

دارم 20 شاخه گل نیلوفر را در سبدی آلکنده از صفای ب همراه قلب

مملوء از عشقم تقدیم تو میکنم و 20 کبوتر سفید را در آسمان عاشقان

رها میکنم تا فقط بگویم 18 دی روز شکفتنت مبارک

 

****************************************************

اگر تمام شب برای از دست دادن نیلوفر گریه کنی از لذت نسیم محروم می مانی

 

بیچاره آهویی ک اسیر پنجه ی شیره و بیچاره تر شیری ک اسیر چشم آهوست

 

اگر من تو گوشه ای از تنهایی تو ام تو همه ی الان من هستی   R

 

عشق تنها مرضی ست ک انسان از آن لذت میبرد

 

آن هنگام ک نسیم صبحگاهی با دم روح بخشش و خورشید درخشان با

شعله های تابناکش خبر از آمدن نیلوفر دادند دلم ب شوق دیدارت ب

سطح نیلگون دریا پرکشید


[+] نوشته شده توسط نسیم حسینی در 11:55 | |







                     نیلوفر

ب روی گونه تابیدی و رفتی          مرا با عشق سنجیدی و رفتی

 

تمام هستی ام نیلوفری بود          تو هستی مرا چیدی و رفتی

 

کنار انتظارت تا سحرگاه               شبی همپای پیچک ها نشستم

 

تو از راه آمدی با ناز و آنوقت          تمنای مرا دیدی و رفتی

 

شبی از عشق تو با پونه گفتم         دل او هم برای قصه ام سوخت

 

غم انگیز است تو شیدایی ام را         ب چشم خویش فهمیدی و رفتی

 

چه باید کرد این هم سرنوشتی ست       ولی دل را ب چشمت هدیه کردم

 

سر راهت ک میرفتی تو آن را             ب یک پروانه بخشیدی و رفتی

 

صدایت کردم از ژرفای یک یاس            ب لحن آبی و غمناک باران

 

نمیدانم شنیدیبرنگشتی                  و یا این بار نشنیدی و رفتی

 

نسیم ازجاده های دور آمد                  نگاهش کردم و چندی ب من گفت

 

تو هم در انتظار یک بهانه                            از این رفتار خندیدی و رفتی

 

عجب دریای غمناکیست این عشق                  ببین با سر نوشت من چها کرد

 

تو هم این رنجش خاکستری را                         میان یاد پیچیدی و رفتی

 

تمام غصه هایم مثل باران                             فضای خاطرم را شستوشو داد

 

و تو ب احترام این تلاطم                            فقط یک لحظه باریدی و رفتی


[+] نوشته شده توسط نسیم حسینی در 11:33 | |







تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته

بودی ، تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کرد

 

 

این بار تو بگو


 دوستت دارم


آسمان را گفته ام به زمین نیاید

 

 

من اگر روح پریشان دارم

دل گریان لب خندان دارم

به تو و عشق تو ایمان دارم

من اگر پشت خودم پنهانم

من اگر خسته ترین انسانم

به وفای همه بی ایمانم

به تو و عشق تو ایمان دارم

 

 

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا

ایمان دارم و به تو احتیاج!!

 

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش

من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی

گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

 

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی

دلیل بود که تو دلیل آن شدی

 

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این

است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد

چرا خیس نشد

 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس

توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم

ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر

من است

 

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست ... اما حیف این تازه

اول یک زندگیست

زندگی چیزیست شبیه یک حباب ... عشق آبادیه زیبایی

در سراب

فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی

هم توبه کرد !!!

 

یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله

کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست

برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمامزندگی

 

اگه یک روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنش

چشمات و ببند و اون لحظه ای که اون کنارت

نباشه و به خاطر بیار اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت

دروغ میگی و هنوز دوستش داری

 

 


[+] نوشته شده توسط نسیم حسینی در 13:12 | |







اشکـــــ هـــــای شــــور مـــــن چـــــه بی حوصله ا نــد و حرفهای تــــــو چــــه تـــــلخ ...
کــــــاش یــک جــــرعه از ایــــن تلخـــی می نوشیــــــدی ، و بـــــعد مـــــــرا به دستــــــــ خــــاک می سپـــــاری

 

چـه اشـتـبـاه بـزرگـیسـت.......
تلخ کردن زندگی خود
بـرای کـسـی کـه......... در دوری مـا
شـیـریـن تـریـن لـحـظـات
زنـدگـیـش را سپری مـی کـن

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزدبا آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟

 

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته شعر می گویم به یادت در قفس غمگین و خسته من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی

 

 

تو را می خواهم و دانم که هرگز

به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج

 

از غم خبری نبود اگر عشق نبود

دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟؟

بیرنگ تر از نقطه ی موهومی بود

این دایره ی کبود اگر عشق نبود

از آینه ها غبار خاموشی را

عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟؟

در سینه ی هر سنگدلی در تپش است

از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟؟

بی عشق دلم جز گرهی کور جه بود؟؟

دل چشم نمیگشود اگر عشق نبود

از دست تو در این همه سرگردانی

تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟؟


[+] نوشته شده توسط نسیم حسینی در 12:43 | |



صفحه قبل 1 2 صفحه بعد